سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
تاریخ : یادداشت ثابت - دوشنبه 91/5/3 | 7:12 عصر | نویسنده : مائده

 

 

حالا که آمدی چترت راببند.


در ایوان این خانه جزمهربانی نمیبارد... 



تاریخ : پنج شنبه 95/1/19 | 10:14 صبح | نویسنده : مائده

 

 

 

تو عزیز خدایی!

و آرزوی کسی در این دنیای بزرگ

که هـر روز صـبـح

بـه شوقِ دیدن تـو چشـم هایش را بـاز می کند!

هر روز صبح خندان تر باش!

آرام تر

مـهربـان تـر

بخشـنـده تر

صبورتـر

باگذشـت تر

حواست بـه نگاه خدا باشد

که چش‍مش بـه زیباتر شدن و لـایق تر شـدن توست!

صبح یعنی لبخند

لبخند یعنی تو

تو یعنی اوج خلقت



تاریخ : چهارشنبه 94/12/26 | 12:32 عصر | نویسنده : مائده

 


می پرسند که چرا دوستش داری
 

و من جوابی نمی دهم

 

به گمانم این "چرا دوستش داری؟ "

 

احمقانه ترین سوال دنیاست

 

آدم ها بس که عاقلند نمی فهمند



که این " چرا "


برای دوست داشتن اضافه است



اصلا خرابش می کند



نمی خواهند بفهمند که



دوست داشتن تو حالم را بهتر می کند .....



تاریخ : پنج شنبه 94/12/20 | 10:32 صبح | نویسنده : مائده

 


زن هرچقدرهم که بزرگ شود

همسر شود

مادر شود

مادربزرگ شود

درونش هنوزهم

دختری کوچک

چشم انتظار است

انتظار میکشد برای

لوس شدن

برای محبت دیدن



تاریخ : دوشنبه 94/12/17 | 9:44 صبح | نویسنده : مائده

سرم را بر سینه ی زمین می‌‌گذارم

رودی آرام

اسبی سر کش

قطاری بی‌ قرار

سگی‌ ولگرد

مردی خسته

براستی

صدای پای تو

از کدام گوشه ی این سرزمین خواهد وزید؟

آه ‌ای مسافرِ خاموش

ظهور کن !

این قبیله ی بی‌ عشق باید بفهمد

کسی‌ که سر بر دامان زمین می گذارد

دیوانه نیست

عاشقی ‌ست در انتظار.



تاریخ : شنبه 94/12/15 | 1:6 عصر | نویسنده : مائده

 

مادربزرگ میگفت :

آدم بوی غذایی را بشنود

دلـش بخواهد

و نداشته باشدش

نفسَش میماند ؛ مریـض میشود ..!

دیروز کنارِ پنجـره

بوی عطرت

می آمد ...



تاریخ : جمعه 94/11/30 | 6:27 عصر | نویسنده : مائده

حضورت
در زندگی من
روند عجیبی داشت !!!
از شما به تو ...
از تو به شما ...
از شما به شعر ...



تاریخ : پنج شنبه 94/11/29 | 8:50 عصر | نویسنده : مائده

مرا که می شناسی ،


وسواس دارم ؛


وقت رفتن ، خاطرات را تا می کنم ،


می گذارم کنج گنجه ،


بوی نفتالین که مشامشان را پر کرد


تمام بیدها مجنون می شوند ...!



تاریخ : سه شنبه 94/11/27 | 8:5 عصر | نویسنده : مائده

 

من قول تو را به تمام شهر داده بودم،

به تمام کوچه های بن بست،

به تمام سنگفرشهای خیس،

به تمام چترهای بسته،

به تمام کافه های دنج.

اما حالا که فنجانها از من ناامید شده اند،

باور می کنم از اول هم کافه چی قول تو را به قهوه دیگری داده بود!



تاریخ : جمعه 94/11/23 | 6:58 عصر | نویسنده : مائده

 

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را


تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

 

در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

 

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم

 

وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

 

یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشق من از عقل میاندیش

 

بگذار که دل حل کند این مسئله ها را



سرزمین جدیدترین شکلکهای متحرک زیبا